تاریکی های ذهن یک تیر انداز

مقاله ی افغانستان اکسپرس را چگونه می توان خواند؟

10599629_784327551613355_7571363091485267521_n

پیش از آنکه وارد بحث اصلی شوم ناگزیر از ذکر یک مقدمه ی کوتاهم. آزادی بیان مسئله ای است که به نحوه ی بیان یک اندیشه مربوط می شود نه به آنچه که بیان شده است. به عبارت دیگر آزادی بیان شرط لازم برای شکل گرفتن و انتشار اندیشه است اما زمانی که اندیشه ای شکل گرفت و جامه ی بیان به تن کرد دیگر از حق بیان کاملا بهره جسته و از  مرحله ی مقدماتی زندگی خویش عبور کرده است.  به همین دلیل در نقد و بررسی یک نوشته سخن گفتن از مزایای آزادی بیان کاری است غیر ضروری. با این مقدمه می خواهم بگویم که من آزادی بیان را حق مسلم همه ی شهروندان کشور، از جمله نویسنده ی مقاله ی جنجالی ” اسلام طالبان و اسلام داعش” می دانم و متعقدم صرف نظر از اینکه این حق به چه شکلی مورد بهره برداری قرار می گیرد، هرکسی باید از آن بهره مند باشد. نه تنها کشته شدن که حتی زندانی شدن شهروندان کشور به جرم داشتن اندیشه ی خاص و یا بیان اندیشه های سیاسی، اجتماعی و یا مذهبی شان مخالف کرامت انسانی ، آزادی و مبانی دموکراتیک است.  هرکسی باید بتواند آزادانه و بدون هراس از بند و زنجیر اندیشه ی خود را بیان کند و اندیشه و فکر حاکم بر کشور را به چالش بکشاند.

اما احترام به حق آزادی بیان برای افراد به معنی قبول دیدگاه های مختلف آنان نیست. به همین دلیل نقد یک نوشته قطعا به معنی نا دیده گرفتن آزادی بیان برای نویسنده ی آن نمی باشد.

بسیاری از دوستان از من خواسته اند تا نظرم را در مورد مقاله ی منتشر شده در روزنامه ی “افغانستان اکسپرس” بیان کنم. البته ترجمه ی خلاصه ی این مقاله را چند روز پیش نوشتم که انتشار آن نیز با عکس العمل های متفاوتی روبرو شد. اینک به بررسی و تحلیل سخنان محوری آقای احور در مقاله ی ” اسلام طالبان و اسلام داعش” می پردازم.

1-سخن نخست اقای احور اینست که چرا مسلمانان با خدایان دیگر مشکل دارند و چرا معتقد به خدای یگانه اند. آقای احور رد خدایان دیگر و قبول خدای واحد را نوعی عدول از ارزش های انسانی می داند. ایشان می گوید: “انکار خدایان دیگر نه تنها عبور از خط سرخ  دیگر پذیری و به وجود آوردن یک فلسفه ی جهانی تبعیض  بلکه حتی یک اندیشه ی غیر انسانی است”. اما چندان مشخص نیست که آقای احور با یگانه پرستی مشکل دارد و یا با رد و انکار خدایان دیگر. ممکن است گفته شود که اگر می خواهی خدای یگانه را بپرستی مشکلی نیست اما در برابر خدایان دیگر قیام نکن و آنها را رد و انکار ننما. اما یگانه پرستی ذاتا به انکار خدایان دیگر می انجامد. نمی تواند دیانتی آیین یکتا پرستی باشد و در عین حال خدایان دیگر را نیز قبول داشته باشد. کسی که ایمان به خدای واحد و یگانه دارد الزاما نمی تواند خدایان دیگر را به رسمیت بشناسد. این البته یک امر کلی است و اختصاصی به اسلام ندارد. به عنوان مثال مسیحیت را در نظر بگیرید. این دین بر اساس برداشت توحیدی شکل گرفته و هر چند به تثلیث رسیده است اما ساختار این تثلیث هم توجیه توحیدی دارد. به درستی ویا نادرستی این نگرش کاری ندارم اما پیروان این دین صرفا خدای خودشان را به عنوان خدا قبول دارند و نه تنها هیچ خدای دیگری را به خدایی قبول ندارند بلکه هیچ خدای دیگری را برای مقام خدایی به رسمیت نمی شناسند.  کسانی که با مسایل دین شناسی آشنایی دارند می دانند که مفهوم خدا کلیدی ترین مفهوم در هر دیانتی به حساب می آید و نرمش در برابر خدایان ادیان دیگر به معنی یک ضعف ساختاری است که به چیزی جز ویرانی آن دیانت منجر نخواهد شد. شعار ادیان ( هر دینی) اینست که آنان و صرفا آنان قادرند پیروان خود را سعادتمند کنند و نه ادیان دیگر. اگر پیروان مسیحیت بر این باور باشند که اسلام هم دین راست است و مسلمانان هم به بهشت می روند و یا بودایی ها هم رهروان راه هدایت و رستگاری اند دیگر بهانه ای برای مسیحی ماندن شان باقی نخواهد ماند.

به نظر می رسد آقای احور دچار بد فهمی شده و تصور کرده که خدا  و دیانت و یا  حتی بندگان خدا در یک سطح اند و در یک معنا به کار می روند. یعنی ممکن است ایشان دچار غلط فهمی شده و تصور کرده که مسلمانان با گفتن کلمه ی لااله الله ادیان دیگر را رد و انکار می کنند ویا با خواندن لااله الله دست رد و انکار به سینه ی غیر مسلمانان می زنند. یعنی ممکن است مشکل آقای احور نه با یگانه پرستی مسلمانان بلکه با نحوه ی برخورد آنان با پیروان ادیان دیگر باشد. شاید منظور ایشان پلورالیزم دینی باشد. این در حالی است که لااله الله ربطی به پلورالیزم و کثرت گرایی دینی ندارد.به دلیل همین کج فهمی است که آقای احور از مسئله ی ” دیگر پذیری و تبعیض” سخن می گوید و بر این اساس توحید را یک اندیشه ی مخالف آن و در همین راستا “غیر انسانی” می داند. اما طبیعی است که  اعتقاد و یا عدم اعتقاد به خدای واحد امری است که به حوزه ی الهیات مربوط می شود و ربطی به پیمان های اجتماعی و فرهنگی چون “دیگر پذیری” ندارد. کثرت گرایی دینی و زندگی مسالمت آمیز ادیان در یک جامعه چیزی است و کثرت گرایی در پذیرش خدایان چیز دیگر. بنیان ادیان توحیدی یگانه پرستی است، قبول و به رسمیت شناختن حضور خدایان دیگر به معنی ویرانی این ادیان است.

2- دومین مسئله ای که آقای احور به آن پرداخته مسئله حکم ارتداد است. البته باید به خاطر داشته باشیم که حکم مرگ برای مسلمانی که با آگاهی و از سر انتخاب کافر می شود یک حکم فقهی است و حکم فقهی قبل از هر چیزی درک و دریافت یک فقیه از امر الهی است. این سخن به این معناست که حکم فقهی الزاما حکم خدا نیست و به همین دلیل این حکم از سوی عده ی قابل توجهی از علما و فقهای مسلمان به چالش کشیده شده است. در جامعه ی تشیع یکی ازاین فقیهان برجسته مرحوم آیت الله منتظری است و در میان فقیهان اهل سنت نیز نمونه های زیادی دارد. بنابراین مشکل آقای احور اینست که به شرایط نزول آیات و مسایل تاریخی- عصری آن توجه نکرده است. درست است که قرآن کریم در مورد روی گردانان از دین حکم صریحی دارد اما به نظر فقیهان بزرگی چون آیت الله منتظری این آیات مبتنی بر شرایط آن روز جامعه ی اسلامی بوده و باید شرایط فرهنگی- اجتماعی و سیاسی روزگار را در فهم اینگونه آیات دخیل دانست. بنابراین پیش از آقای احور و بیش از او فقهیان مسلمان در مورد این حکم فقهی تحقیق کرده و تفسیر متفاوتی از آن را عرضه داشته اند اما ادبیات و نحوه ی بیان آقای احور بسیار دشنام سرایانه، جنگ جویانه و در یک کلام کوچه بازاری است. ایشان در جایی از نوشته ی خود در رابطه با حکم مرتد چنین می گوید: “حالا من می خواهم با این خدا حرف بزنم. تو چگونه خدایی هستی؟ آیا تو دیوانه ای؟ آیا تو راضی می شوی که کسی را به خاطر خروج از اسلام به قتل برساند؟ من دیگر کاری به تو ندارم و تو را در آسمان تنها می گذارم”. با چنین رویکردی نمی توان به سراغ فهم و نقد دین رفت و با چنین خوانشی نمی توان با یک متن الهی گفتگو کرد.

3- مسئله ی دیگری که آقای احور به آن می پردازد ” کردار” خداوند است. او می گوید که خدا در مورد کرداربندگانش با حساسیت و دقت تمام هر عملی را می نویسد و هر بنده ای باید پاداش کوچکترین عمل خود را ببیند اما خودش هر کار که دلش خواست انجام می دهد و کسی هم در سرای خلقت نیست که از کردار او بپرسد. احور به عنوان مثال به قضیه نابود شدن قوم لوط اشاره می کند و می گوید: “تو همه ی قوم لوط را صرفا به خاطر اینکه هم جنس باز بودند به قتل رساندی”. کردار خداوند یکی از مسایل پیچیده ی الهیات است و جدال های فکری و لفظی زیادی روی آن صورت گرفته است. طبیعی است که عدالت یک مفهوم انسانی است و در حوزه ی کردار بشری می توان از آن بهره جست. به عنوان مثال می توان گفت که اگر یک فرد فرد دیگری را به قتل برساند به عنوان قاتل مورد محاکمه قرار می گیرد و قاتل باید در برابر کردار غیر عادلانه ی خود جوابگو باشد. اما همه ی آدم ها از مرگ طبیعی می میرند. این مرگ هم عاملی دارد و بر اساس فهم دینی عامل مرگ های طبیعی خداوند است. این خداوند است که جان کسی را می گیرد و از او را از میان زندگان بر می دارد. به عبارت دیگر خداوند مسئول مرگ همه ی آدم هایی است که در طول تاریخ زندگی بشر با مرگ طبیعی مرده اند. آیا کسی می تواند خداوندی خدا را به خاطر این کشتار طولانی و تاریخی به محاکمه بکشاند؟  آیا این مسئله عادلانه است؟ مسایلی از این قبیل را باید در حوزه ی فلسفه و الاهیات به دقت مورد ارزیابی قرار داد و در مورد آن به گفتگو پرداخت. این که خداوند همه ی اعضای یک قوم را ( قوم لوط)  صرفا به خاطر بد کاری شان نابود کرده است مسئله ای است پرسش بر انگیز ، به ویژه برای انسان های این عصر. این سئوال ها بیشتر به عدالت خداوند مربوط می شود. آیان کسانی که لواط کار نبودند هم مستحق مردن بودند؟ چرا زنان و کودکان باید در میان نابودشدگان باشند؟ و سخنی که البته از جنس امروز است اینکه اصلا چرا باید لواط کار را به قتل رساند؟

این پرسش ها را باید مطرح کرد و البته پیش از آقای احور این پرسش ها مطرح شده و از مسایل بسیار جدی در باب بحث های عدالت و کردار خداوند به حساب می آیند. یکی از پاسخ های مطرح شده در این خصوص این است که داستان های قرآن گاه شکل اسطوره ای دارند و بیش از آنکه بیان تاریخ خاصی باشند، به شکل نمادین حاوی پیام های خاصی هستند. به این ترتیب داستان قوم لوط یک نمایش نمادین سمبولیکی است که خداوند می خواسته است با بیان آن اوج نفرت خود از لواط را به نمایش بگذارد.

4- ربط و نسبت اراده ی خداوند و کردار بشر مسئله ی بعدی است که آقای احور به آن پرداخته است. اجازه بفرمایید که بحث در این خصوص را با آوردن جمله ای از آقای احور ادامه بدهم. ایشان می گوید: “تو می گویی که هیچ اتفاقی بدون اراده ی تو رخ نخواهد داد. پس چرا می گذاری که طالبان و داعش از قدرت تو سوء استفاده کنند؟”.  سئوال آقای احور از خداوندی خدا اینست که ای خدا مگر تو نمی گویی که در این عالم هیچ چیزی بدون اجازه ی تو رخ نخواهد؟ طبیعی است که آقای احور پاسخ را مثبت تلقی کرده و بعد سئوال جدی تری را مطرح می کند. اگر هر چیزی به حکم توست، پس کشتار طالبان و داعش نیز نباید بدون اراده ی تو باشد. پس چرا این جلو این کشتار را نمی گیری؟

به نظر می رسد که آقای احور از مسایل مربوطه به الهیات حتی آگاهی مقدماتی هم ندارد. اما حتی افرادی که هیچگونه آگاهی از فلسفه و الهیات ندارند می دانند که حد اقل بعد از حضرت مسیح خداوند بشر را به حال خودش رها کرده و او را در این جهان آزاد گذاشته است. در بیان قرآنی چنین آمده است که بشر به درجه ای از بلوغ رسیده که بتواند به کمک پیامبر درونی خود ( عقل) و توجه و عنایت به قران راه راست را از بیراهه تشخیص بدهد و بنابراین در انتخاب راه و تشخیص خوب از بد آزاد گذاشته شده است. اصلا بحث بهشت و جهنم،  سیستم پاداش دهی و جزا و تقسیم کردار به خوب و زشت فقط با آزاد بودن انسان در انتخاب کردار خود معنا می یابد. اگر خداوند به جای همه و برای همه تصمیم بگیرد و خود شخصا خوب را از بد و زشت را از زیبا جدا کند که دیگر فرقی بین انسان و فرشته باقی نمی ماند. فرق انسان و فرشته در این است که انسان چون خدای کوچکی توانایی این را دارد که کردار خوب را از عمل زشت باز شناسد و تن و روح خویش را به کردار بد نیالاید. آزادی انسان درانتخاب راه یک اصل است و نمی توان توقع داشت که خداوند در اعطای این حق استثنایی قایل شود. هر بنده ای آزاد است تا هر طور که دلش می خواهد عمل کند و البته در برابر ذره ذره از کردار خویش مسئول است.

تاریخ بشر پر از جنایت ، تجاوز و کشتار است.در هر دوره ای از تاریخ بشر صد ها میلیون انسان به خاطر داشتن تعلقات قومی، زبانی، مذهبی و … گله وار به قتل رسیده اند. درهمه ی این موارد این افراد به دست “بشر” به قتل رسیده و قاتلین مسئول کردار خویش خواهند بود. در یک خانواده و از میان دو برادر یکی دزد می شود و دیگر با کار و زحمت لقمه ای حلال به خانه می آورد. نه خداوند مسئول خوب و پاک ماندن برادر زحمت کش است و نه هم مسئول اعمال آن دزد نامرد.

5- آخرین سخن آقای احور اینست که حکم تمام این تند روی ها در قرآن آمده است. او می گوید که طالبان و داعش فقط به قرآن عمل می کنند و چیزی از خود ندارند. او می گوید: “اگر این سخنان از تو نیست و همه ی آنچه درقرآن آمده دروغ است پس چرا سکوت کرده ای؟” این رویکرد آقای احور نیز نشان می دهد که ایشان نه تنها هیچ آگاهی ازالهیات ندارد بلکه از مسایل زبان شناسی و خوانش متن نیز بی خبر است. قرآن به عنوان یک متن مقدس حاوی سمبل ها، نماد ها و علامت هایی است که توسط خواننده به صدا در می آید و معنا می شود. این ما هستیم که متناسب با آگاهی مان و موقعیت فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی که ایستاده ایم این متن مقدس را برای خود معنا می کنیم.  تردیدی نیست که در قرآن آیات جهاد و حتی آیات عذاب کم نیستند. این آیات بخشی ازمسیری است که این سیستم طی کرده و به کمال رسیده است. اما آیات رحمت، آیات عزت، آیات مهربانی و آیاتی که زندگی انسانی را به نمایش می گذارند نیز بسیار زیاد است. کسی چون ملانا جلال الدین بلخی به دلیل روح جذاب و انسانی خود قرآن را چون کتاب عشق نامه می یابد و آنرا با تمام وجود به مهربانی و عشق ترجمه می کند و کس دیگری چون ملاعمر قرآن را کتاب عذاب می بیند و در آن جز مرگ و نیستی نمی یابد.  اقای احور نمی فهمد که این ماییم که متن را به صدا در می آوریم، این ماییم که هستی متن را رقم می زنیم و این ماییم که اسباب معنادار شدن متن را فراهم می کنیم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*