تن زن چقدر تنِ زن است

برهنه شدن خانم زهرا موسوی مرا واداشت که “منطق برهنگی” را بنویسم و خوشبختانه “منطق برهنگی” دوست عزیزم یحی عمار را بر آن داشت تا مطلب جانانه ای را در نقد دیدگاه حقیر بنویسد. از عمار عزیز سپاسگزارم که فرصت گفتگوی شفاف و همچنین بازخوانی این مباحث ارزشمند را فراهم فرموده اند. خلاصه ی سخن آقای عمار از این قرار است:
“….”از نظر اسلام «تن زن» یک منطقه ممنوعه است. هیچ کسی حتا صاحب تن نمی تواند جز در رابطه زناشویی در موارد دیگر آن را در خدمت استمتاع جنسی از سوی غیر از شوهر قرار دهد. به همین خاطر، حتا نشان دادن تن یا قسمتی از تن به نامحرمان ممنوع است. و از همین رو است که بدن/تن زن باید پوشیده باشد(حجاب). رابطه جنسی حد نهایی عدم رعایت حجاب است. نپوشاندن سینه و گردن و بازو و مو و برهنگی همانند رابطه جنسی نامشروع از مفاسد اخلاقی و زمینه ساز آن است. از نظر اسلام، برهنگی یا عدم رعایت حجاب یعنی دعوت به رابطه‌ی جنسی نامشروع یا دست کم زمینه سازی برای آن. لذا نپوشاندن قسمتهای معین تن تا برهنگی کامل و تا زنا همه در طول هم و مرتبط با هم قرار دارند. منطق احکام همه ی این موارد یکی است: ممنوعیت استفاده غیر مجاز از تن زن. بنابراین، اعتراض نمادین زهرا موسوی را می توان بر مجازات زنا وارد دانست. یعنی بین این اعتراض سمبولیک و شلاق زدن به خاطر زنا نسبیتی برقرار است“….”.

11951779_1162880550394728_7821689550113000402_n
اجازه بفرمایید که گفتار آقای عمار را با دقت بیشتری بخوانیم و آنرا در بستر این بحث بقرار بدهیم:
1- آقای عمار می گوید: ” از نظر اسلام «تن زن» یک منطقه ممنوعه است. هیچ کسی حتا صاحب تن نمی تواند جز در رابطه زناشویی در موارد دیگر آن را در خدمت استمتاع جنسی از سوی غیر از شوهر قرار دهد”.
به نظر می رسد که تن زن نه فقط در اسلام و حتی نه فقط در میان مذاهب آسمانی که در نگرش عام و در اخلاق جمعی نیز یک “منطقه ی ممنوعه” است. از قید و بند های مذهبی هم که بگذریم معیارهای اخلاق جمعی نیز به زن اجازه نمی دهد که خارج از حوزه ی معتبر و تعریف شده ی جنسی با کس دیگری هم بستر شود. بنابراین این بحث را نباید منحصر به اسلام دانست. چیزی که در این خصوص می تواند به نوعی مربوط به اسلام باشد اینست که در اخلاق جمعی نه تنها تن زن که تن مرد نیز منطقه ی ممنوعه است. یعنی در منطق اخلاق جمعی مرد هم نمی تواند خارج از حوزه ی معتبر و تعریف شده ای رابطه ی جنسی داشته باشد. اما در بینش اسلام سنتی ظاهرا این بحث صرفا به زن محدود می شود.
2- آقای عمار در ادامه ی سخن قبلی شان می گوید: ” به همین خاطر، حتا نشان دادن تن یا قسمتی از تن به نامحرمان ممنوع است. و از همین رو است که بدن/تن زن باید پوشیده باشد(حجاب). رابطه جنسی حد نهایی عدم رعایت حجاب است. نپوشاندن سینه و گردن و بازو و مو و برهنگی همانند رابطه جنسی نامشروع از مفاسد اخلاقی و زمینه ساز آن است. از نظر اسلام، برهنگی یا عدم رعایت حجاب یعنی دعوت به رابطه‌ی جنسی نامشروع یا دست کم زمینه سازی برای آن”.
اما آیا به راستی چنین است؟ یعنی از نظر اسلام بی حجابی مقدمه ی رابطه ی جنسی است؟ یعنی زنی که تنش را برهنه کرد الزاما مرد را به بهره بردازی از تنش دعوت می کند؟
به نظر می رسد که این مسئله ی بسیار بغرنج و پیچیده ای باشد. بگذارید بخشی از دشواری های آنرا بازنمایی کنم.
1-اولا وقتی می گوییم ” از نظر اسلام”، منظور ما دقیقا چیست؟ شاید آقای عمار بگوید که ” فقه و احکام اجتهادی فقهای شیعه و سنی” اما هم فقه و هم احکام ” اجتهادی” فقها آنقدر متفاوت؛ گسترده و در یک کلام انسانی اند که نمی توان در میان آنها دست به گزینش زد و یکی از آن ها را به عنوان نظر اسلام مطرح کرد. شاید بهتر باشد بگوییم که نظر فقه سنتی چنین است که زن نباید سر یا تنش را برهنه کند.
2- پوشیدن تن یک سنت دیر ساله ی انسانی است که در میان همه ی تمدن های جهانی رعایت شده است. البته میزان این تن پوشی و شیوه های آن ممکن است در میان مردم کشورها و فرهنگ های مختلف متفاوت باشد اما کلیت آن مورد قبول همه ی فرهنگ ها بوده است. درستی صلابت سنت تن پوشی البته چند سده ی پیش مورد پرسش قرار گرفت و کم کم هیبت و ارزش خود را از دست داد و حالا اکثر کشورهای جهان به حد اقل آن بسنده می کنند. کافی است که در یکی از شهرهای کشورهای غربی بنگرید. زنانی را خواهید دیدکه با یک سینه بند و شورت در کوچه و خیابان قدم می زنند. این برهنگی آنان هرگز به معنای دعوت به رابطه ی جنسی نیست. در این شرایط تازه ی فرهنگی، تن زن یکسره به خود او تعلق دارد و او می تواند به هر شکلی که دوست دارد جامه به تن کند و یا کاملا بی جامه جانش را در معرض دید دیگران قرار بدهد و این کار او به معنای درخواست هماغوشی نیست.
3- در نظام های سنتی تن محل تبارز و نمایش روح است. به همین دلیل تن باید محل بروز فرهنگ باشد. معنی این سخن این است که در نگرش فرهنگ سنتی تن ( تن مرد یا زن) بیش از آن که به خود فرد تعلق داشته باشد یک حوزه ی فرهنگی است و مدریت این حوزه ی فرهنگی باید متناسب با ارزش های فرهنگ عمومی صورت گیرد. به همین دلیل عریان شدن زن نوعی عصیان است. عصیان علیه ارزش های فرهنگی که بر جان و تن جامعه حاکم اند. از این روست که تقلیل عریانی به مقدمه ای برای هماغوشی نادیده گرفتن اهمیت تن پوشی به عنوان یک ارزش بنیادین دنیای کلاسیک و سنتی است.
البته عریانی ممکن است عملا به عمومی شدن رابطه ی جنسی منجر شود. ممکن است نتیجه ی عملی عریانی نوعی دعوت به رابطه ی تنانه باشد اما این نتیجه صرفا یکی از پیامد های عریانی است. برابر انگاری عریانی و رابطه ی تنانه تقلیل قدرت و حوزه ی نفوذ تن است.
اگر به بحث مورد نظر بازگردیم، باید بگویم کسی که بر پشت و پهلوی آن زن ومرد غوری تازیانه زد، سنت بود نه اسلام. یا شاید بهتر باشد بگویم که اسلام سنتی و یا سنت اسلامی دست به این کار زد. نظام سنتی در صدد حفظ حوزه ی اقتدارش در حوزه تن جامعه است. اما برهنه شدن بانو موسوی در بهترین وضعیت تقلیل تن به رابطه تنانه است. شلاق سنت بر تن این زوج غوری با هدف تامین حوزه ی اقتدار شان در حوزه ی آن تن هاست اما برهنه شدن بانو موسوی عصیان علیه تن پوشی است. این عصیان یک حرکت عمیقا رادیکال است که در جامعه ی شدیدا سنتی افغانستان نتیجه ای جز استوار تر شدن سنت ندارد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*