دانای کل نیز مسافر شد

برای من که بخشی از عمرم در سفر و آوارگی گذشت فرصت آشنایی با استاد اکبر خیلی دیر فراهم شد. یکی از روزهای پر ماجرای سال 2002 بود که به همراه دوستی به زیارت استاد به خانه ی شان رفتیم. این دیدار نسبتا کوتاه اما چنان عمق داشت که شیرینی آن هنوز که هنوز است بر جان و دلم سایه انداخته است. استاد اکبر بسیار ساده، کم حرف، کم ادعا و عمیق بود. وقتی استاد لب به سخن می گشود چنان می نمود که همه ی تاریخ از زبان او سخن می گوید و یا اینکه او تنها زبان رسای تاریخ افغانستان است. آنقدر دانا بود که در پرتو دانایی او می شد نادانی خود را به خوبی دید. وقتی آن دانایی کامل و آن دانای کل لب به سخن گشوده بود، من تازه به حجم و ارتفاع نادانی خود پی برده بودم. او مثل یک اقیانوس پایان ناپذیر بود. گویا واقعیت ها مثل قایق های کوچکی هرچه سعی می کردند نمی توانستند به ساحل دانایی و خرد او برسند.

وقتی استاد از دل تاریک تاریخ تا حوادث تلخ معاصر نقب زده بود و حوادث را مثل دانه های تسبیح به هم وصل می کرد، من سراپا حیرت به هیبت دانایی و توانایی او خیره شده بودم. این دانای کل آنقدر ساده ، “عادی” و “عامی” بود که به سادگی می شد او را در میان شلوغی پل باغ عمومی گم کرد. نه کالای فاخری می پوشید و نه سیما و صورتش با آدم های خاکی این سرزمین تفاوتی داشت. همین مرد عادی،  وقتی لب به سخن می گشود نادر ترین مرد و متفاوت ترین روشنفکر زمانه ی خود می شد.

می دانستم که استاد اکبر دل بزرگی دارد. مبارزی که طعم تلخ زندان و آوارگی را چشیده و برای رسیدن به آزادی و برابری لحظه ای هم درنگ نکرده است. کسی درست مثل استاد قسیم اخگر، کسی مثل شهید علامه بلخی، کسی مثل، کسی مثل خودش، مثل یگانه ی دوران استاد اسماعیل اکبر.

من عاشق دانایی و عصیان این مرد شده بودم ولی روزگار مجال رفتن به پای صحبت های آن بزرگمرد را کمتر میسر می کرد. هرچند او را بسیار کم می دیدم اما در تمام روزهای مبارزه با استبداد دلم به نام خورشید وار او گرم بود.

استاد اکبر به یک راه بیشتر شباهت داشت تا به هرچیز دیگری، یک راه  ساده و مستقیم، راهی که از دل جنگل انبوده می گذرد، به کناره ی آبشارهای بزرگ  می رسد و گاه از دل کوه و کوتل عبور می کند.  این راه با شکوه اما همیشه یک راه بود، همیشه فرصتی برای رفتن و رسیدن.

حالا آن مرد بزرگ خود برای همیشه مسافر شده است. او دل به سفری سپرده که همیشه در آن سفر خواهد ماند و هرگز دل از آن برنخواهد کند. یاد او همیشه زنده خواهد بود چون مبارزه برای آگاهی و عدالت را پایانی نیست.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*