چند جمله در مورد یک حمله

یک روز پس از وفات استاد اکبر، دکتر سیاهسنگ نقد کوتاه وتندی نسبت به شخصیت ایشان منتشر کرد.

آقای سیاهسنگ سخنش را با طعن و کنایه آغاز می کند و کسانی را که در رثای استاد اکبر لب به سخن گشوده ملامت می کند. از آنجایی که این حقیر نیزیکی از آن همان شماتت شدگان به شمار می آیم باید عرض کنم که بر خلاف تصور آقای سیاهسنگ من استااد اکبر را مستحق همه ی آن اوصاف عالی می دانم که در نوشته ی کوتاه قبلی ام برشمرده ام.

من مطمئنم که آقای سیاهسنگ از من نمی خواهد که استاد اکبر را دقیقا همانگونه ببینم که ایشان می بیند. ممکن است ایشان آن پیر فرزانه را از دریچه ی اختلافات حزبی و سیاسی ببیند. برای من اما استاد اکبر  یک کتابخانه ی ناطق بود. کسی که به جای کتاب ها و برای کتاب ها سخن می گفت. دانشی مردی که کم تر می شد نظیر او را در جغرافیای خون و آتش جست.

2015-12-01

از مقدمات که بگذریم این موضع گیری آقای سیاهسنگ بسیار تکان دهنده است. خیر است اگر آدم هایی مثل من نیش کلام و پیام ایشان را نوش جان کنند، واقعا خیر است. اما سخنی که ایشان گفته حکایت از یک دشواری جدی تری می نماید. منظورم سخن شان در مورد استاد اکبر است. بگذارید روایت ایشان از شخصیت استاد اکبر را یکبار باهم بخوانیم:

” اسماعیل اکبر در نگاه من، اندیشمند زمانشناس ولی ناآشنا با زبان، پاندول چهل‌وهفت سال سرگردانی خودخواسته در نوسان میان چپ و راست، و آمیزه شگفتی از انارشیزم و اپورتونیزم می‌آید”.

من این عبارت را چندین بار خواندم و متوجه شدم که هرچه بیشتر بخوانم کمتر آنرا می فهمم. به راستی کسی که از نظر سیاهسنگ عزیز ” اندیشمند زمانشناس” است، چطور می تواند نا آشنا با زبان باشد؟ زبان جدی ترین مقدمه ی اندیشمند شدن و زمان شناس شدن است. کسی که زبان را نمی داند یعنی که در بیرون خیمه ی خرد خانه دارد. زبان نه تنها دروازه ی شهر اندیشه بلکه خود شهر اندیشه است.  کسی که با زبان نا آشنا باشد، نمی تواند با زمان آشنا شود و چنین فردی به هیچ عنوان امکان اندیشمند شدن را ندارد. این عبارت اگر یک کتره و کنایه ی سیاسی باشد می شود آنرا خواند و معنای آنرا فهمید اما چرا آقای سیاهسنگ به چنین ادبیاتی متوسل شود؟ جملات بعدی و اوصاف دیگری که در این جمله ی تلخ برشمرده شده امکان “حمله” بودن این جمله ی آقای سیاهسنگ را زیاد تر می کند. از نظر سیاهسنگ استاد اکبر همانند پاندولی در میانه ی چپ و راست سرگردان بوده است. استاد اکبر چگونه زمان شناس اندیشمندی است که چهل و هفت سال از عمرش را در میانه ی جبهه ی چپ و راست سرگردان بوده است؟ آقای سیاهسنگ خود پاسخ این سئوال را در قسمت آخر جمله اش آورده است. از نظر سیاهسنگ استاد اکبر آمیزه ی شگفتی از انارشیزم و اپورتونیزم به حساب می آید. این سخن آقای سیاهسنگ آخرین تیری است که به سمت جنازه ی استاد اکبر شلیک شده است. به راستی اپورتونیزم با هر صفتی که ترکیب شود همچنان اپورتونیزم می ماند و آنرا نمی شود با هیچ آب رحتمی از تن زدود و پاک کرد. یک فرصت طلب همیشه فرصت طلب است و چنین است که تعبیر قبلی آقای سیاهسنگ معنای بیشتری می یابد. کسی که از نظر سیاهسنگ یک فرصت طلب کامل است چهل و هفت سال در میان چپ و راست سرگرم فرصت طلبی بوده است.

با این توضیح به این نتیجه ی ساده می توان رسید  ک آقای سیاهسنگ از آوردن عبارت هایی چون ” اندیشمند زمان شناس” واقعا منظوری نداشته و منظورش را در جملات بعدی به صراحت و دقت بیان کرده است.

این سخنان آقای سیاهسنگ همانند تیرباران کردن محترمانه است، بعد از این که خداوند جان استاد اکبر را گرفت، آقای سیاهسنگ در یک حمله ی ناگهانی قصد گرفتن و ویران کردن نام آن پیر فرزانه را کرده است.

اگر آقای سیاهسنگ از نوشتن این تیر نامه ی کوتاه منصرف هم نمی شد، ایکاش چند صباحی صبر می کرد تا آب غسل آن پیر فرزانه و اشک چشم دوست داران استاد خشک می شد.

 

 

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*