کبوتر کلمات بعد از پریدن به کجا می روند

به کلماتی  فکر می کنم که هر از چندی بر زبان ما جاری و از دهان مان خارج می شوند.  کلماتی که پیش از این اتفاقات فقط حرف اند و وقتی به منطقه ی کام می رسند تبدیل به کلمه می شوند. حرف ها پیش از اینکه به کام برسند تنها و بی کس اند و هرکدام در گوشه ای از جهان ذهن ما زندگی می کنند. گویا نه غمی دارند و نه غصه ای، با خیال راحت در بهشت کوچکی عمر می گذرانند. ما این حرف های زیبا و زنده را به نام صدا می زنیم و حرف ها با شنیدن نام شان مثل برق از جای می جهند. “عین” تا نامش را می شوند به سرعت خودش را به اولین  ایستگاه زبان معرفی می کند. عین همان جا می ایستد تا کس دیگری به نام “شین” از دروازه ی دیگر وارد آن جهان شود و بعداز او “قاف” از پشت کوه قاف خودش را به آنجا می رساند. این سه حرف در یک چشم بهم زدن همدیگر را در آغوش می گیرند. نه تنها جهان شان بلکه جان شان نیز در هم می آمیزد و جان و جهان تازه ای خلق می شود. عشق حاصل هم جنسی این سه حرف است.

همه ی این حوادث در منطقه ای به نام کام اتفاق می افتد، جایی که کارگاه تولید کلمات است. همه نگرانی من اما به روزهای بعد از این هم جنسی است. وقتی کلمه ای از زبان ما خارج می شود کجا می رود؟ زمانی که ما با شادابی و وشیدایی می گوییم “عشق”، این کلمه بعد از این که کلمه شد جه می شود؟  سرنوشت کلمات چیست و عاقبت واژه ها به کجا می انجامد؟ به نظر من این مسئله ی بسیار مهمی است.  ایا کلمات هم به بهشت می روند و یا اینکه جدایی شان به جهنم می انجامد؟

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*