بیا و مرا قدم بزن

hqdefault

سلام !

اینجا ساعت هنوز یک بعد از ظهر است و من مثل درختان هرات ، تنهایم. ساعت یک بعد از ظهر با ساعت یک قبل از ظهر یکی است. ساعت یک همیشه ساعت یک است و فرقی نمی کند که در کجای ظهر باشد. قضیه وقتی فرق می کند که پای تو در میان باشد. اصلا پای تو که در میان باشد ساعت یک بوی شبانگی می دهد.

اینجا همچنان ساعت یک است و هیچ درختی بوی دامن تو را به برگ هایش هدیه نمی کند. دیگر حتی قدم هم نمی زنم. قدم زدن بدون تو گناه کبیره ای است که آدم را بی بهشت کرد. دیگر ترانه هم نمی خوانم. ترانه خواندن در ساعت یک بعد یا پیش از ظهر بدون موسیقی چشمان تو بی معنی است.

کاش می شد کمی مرا قدم بزنی تا قدم زدن معنی تازه ای بیابد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*