درباره من

می گویند که در یکی از روزهای سال 1351 به دنیا آمده ام اما نه تنها روز که حتی سال دقیق تولدم نیز مشخص نیست. محل تولدم سرخ آباد است، منطقه ی کوهستانی در ولسوالی بهسود، از توابع ولایت میدان وردک. گمان می کنم که 8 یا 9 ساله بودم که به همراه خانواده به ایران مهاجر شدیم. سه سال اول زندگی مان در ایران را یکسره کار کردم. کار در کارخانه ی پلاستیک روزی 15-18 ساعت. دراین سه سال در جهنی از سختی و مشقت زندگی کردم. در سال چهارم زندگی مان در ایران بود که به فکر ادامه ی تحصیل  افتادم. روزها را در یک کارگاه قالین بافی کار می کردم و شب ها در کلاس های بزرگسالان درس می خواندم. سالهای سال با دشواری و مشقت کار کردم و درس خواندم.  سرانجام در سال 1371 از صنف دوازده فارغ شدم و بلافاصله در رشته ی مخابرات در شهر مشهد پذیرفته شدم. یک سال در رشته مخابرات تحصیل کردم اما سال 1372  دو باره در کنکور سراسری ایران شرکت کردم که در آن کنکور در رشته ی فیزیک کاربردی دانشگاه قزوین پذیرفته شدم.

چهار سال در رشته ی فیزیک در دانشگاه بین المللی قزوین تحصیل کردم و دو سال نیز در شهر قزوین به تدریس فیزیک در یکی از دبیرستان (لیسه) های این شهر پرداختم. در سال های اقامتم در قزوین مبادرت به برگزاری کنگره شعرهایی با نام ” حنجره های شرقی” نمودم. من شخصا مدیریت برنامه های این کنگره ی بزرگ شعر را به عهده داشتم که با هزینه ی دانشگاه قزوین برگزار می شد و در آن شاعرانی  از کشورهای ایران، افغانستان و تاجیکستان شرکت می کردند. شاعر شهیر و شهید کشورمان مرحوم عاصی نیز یکی از مهمانان این کنگره بود که بعد از شهادتش نیز برنامه ی بزرگداشتی با نام ” خدا حافظ گل سوری” برگزار کردیم که با حضور گسترده ی شاعران و استادان دانشگاه ا زمقام  این شاعر شهید تجلیل به عمل آمد.

بعد از پایان تحصیل در دانشگاه قزوین وارد حوزه ی علمیه قم شدم. در این حوزه مدت پنج سال به تحصیل صرف، نحو، اصول، فقه و فلسفه پرداختم.

ناگفته نگذارم که شعر سرودن را از حدود 20 سالگی شروع کردم. در اکثر برنامه ی ادبی مربوطه به شاعران مهاجر شرکت می کردم و در مدتی که در قزوین اقامت داشتم به عنوان منتقد شعر برنامه های شورای شعر شهر قزوین فعالیت می کردم. نوشته های زیادی از صاحب این قلم در خصوص نقد شعر در مطبوعات افغان های مقیم ایران به نشر رسده است. یکی از این مقالات که مورد توجه عده ی زیادی واقع شد ” حرف های کوتاه در شریعت شعر معاصر افغانستان” بود در شهر قم به نشر رسید.

در سال دوهزار و یک به افغانستان بازگشتم و با همکاری عده ای از نویسندگان و روشنفکران هفته نامه ی ” آفتاب” را تاسیس نمودم. این هفته نامه که به مدیریت مسئولی و صاحب امتیازی این حقیر منتشر می شد سعی می کرد که به دور از تعارفات مرسوم در مطبوعات افغانستان با صراحت و شفافیت به نقد قدرت و قدرتمندان بپردازد. این نشریه به زودی توانست جایگاه رفیعی در میان مردم بیابد. استقبال مردم از این نشریه ی صریح الهجه و منتقد جنگ سالاران به حدی بود که در روزهای انتشار آن مردم برای خریدن این هفته نامه در برابر غرفه های نشریات صف می بستند.

پس از دو سال کار در این نشریه سرنجام در هفتم ماه جون سال 2003 به دستور مستقیم آقای کرزی بازداشت گردیده و در محبس ولایت کابل زندانی شدم. آقای کرزی تیمی از سارنوالان کار کشته به ریاست معین لوی سارنوال را مسئول رسیدگی به دوسیه ی اینجانب مقرر کرده بود. در این حادثه افراد مربوط به جنگ سالاران اقای کرزی را تحت فشار قرار داده بودند تا مرا به اعدام محکوم نماید اما تحت فشار گسترده ی سازمان های دفاع از حقوق بشر و تلاش های شبانه روزی اخضر ابراهیمی نماینده ی وقت سازمان ملل در کابل و به دستور مستقیم کرزی از زندان ازاد شدم.

بعد از رهایی مدت دو ماه در کابل ماندم اما اوضاع به شدت متشنج بود و امکان این می رفت که مورد خشم گروههای تروریستی قرار گرفته به قتل برسم. به توصیه ی عده ی زیادی از  نویسندگان و روشنفکران کابل را به قصد اسلام آباد ترک کردم. سازمان ملل متحد بعد از دو ماه مرا به کانادا متقل کرد.

در کانادا نیز عضو انجمن نویسندگان کانادا شدم. به مدت یکسال در کالج جورج برون در مرکز شهر تورنتو به تدریس پرداختم. سال بعد در روزنامه ی پر تیراژ شهر همیلتون به کار مشغول شدم و سر انجام برای ادامه ی تحصیل به دانشگاه مکمستر رفتم و در دوره ی فوق لیسانس در رشته ی نقد و مطالعات فرهنگی تحصیل کردم. در دانشگاه مکمستر نیز روی موضوع ” دشواری های ترجمه ی شعر فارسی” پایان نامه ی خود را نوشتم و در سال دو هزار و سیزده با موفقیت فارغ شدم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*